تبليغاتX
اساطیر موسیقی

اساطیر موسیقی

ایران

کنسرت محمدرضا لطفی

کنسرت محمدرضا لطفی پس از بیست و اندی سال در فضای باز کاخ موزه نیاوران برگزار شد و بدین ترتیب انتظار مشتاقان موسیقی به پایان رسید.
دومین اجرای کنسرت لطفی شب گذشته برگزار شد و سومین اجرای این دونوازی که با تنبک نوازی محمد قوی حلم همراه است امشب به پایان می رسد.
خیل جمعیت مشتاق و تشنه به موسیقی سنتی و آرزومند دیدن و شنیدن نغمه های آشنا چنان بود که هر فرد دلسوز و نگران برای آینده موسیقی ایرانی را امیدوار و خوشنود می ساخت که این نوع موسیقی حتی اگر تکنوازی هم باشد چنین مخاطبان و مشتریان فراوانی دارد.
از سوی دیگر، باید در نظر داشت که این تکنواز و تک سوار که در این چند ماه به انحاء مختلف مبارز طلبیده و گویی برای جان بخشیدن به پیکر در حال احتضار موسیقی خود را مکلف دانسته که به ایران رجعت کند "لطفی" است.همان تکنواز و تارنوازی که تصانیفی چون "سرای امید"و"گریه بید"را ساخته و در تارنوازی صاحب آثاری چون ماهور، ابوعطا و بیات اصفهان و دهها اثر دیگری است که هر شنونده ای را مجذوب خویش می کند.
بخش نخست برنامه تار نوازی در دستگاه شور بود. لطفی در این بخش بسیار مسلط و توانا ظاهر شد و شاید مقایسه آن تسلط در اجرا با کمانچه نوازی اش او را توانا نشان می داد . وی علاوه بر تار، کمانچه هم نواخت و دف نوازی هم کرد، اما مهمتر از همه خوانندگی او بود که بیش از دو ساز غیرتخصصی اش با قضاوت حاضران مواجه شد. کسی از لطفی انتظار خواندن ندارد اما در هرحال خواندن لطفی از نگاه و از منظر شنوندگان و درمقایسه با تارنوازی و بویژه سه تار نوازی اش لطفی نداشت. البته قبلا هم خواندن او در آثارش که منتشر شده است با انتقاد مواجه شده بود.
در بخش دوم نیز لطفی علاوه بر کمانچه، سه تارنوازی هم کرد و چه نیکو نواخت. صدای سه تار و سونوریته سه تار لطفی منحصر به فرد است . درآوردن آن حجم صدا و تک مضراب های گوشنواز و ریزهای پرو تاثیرگذار حتی اگر به شیوه تنبورنوازی هم باشد با ارزش است و لطفی در این بخش برای لحظاتی شنوندگان را مسحور خویش ساخت.
تک سوار شیرین کارکنسرت نیاوران در نخستین برنامه اش پس از سال ها فقط به بداهه خوانی و بداهه پردازی پرداخت . وی بر روی صحنه کتاب باز کرد و با تفال به حافظ می خواست توانایی های دیگر خود را (علاوه بر تار و سه تار) به حاضران بنمایاند ، غافل از اینکه او هرگز نیازی به این کارها نداشته و ندارد. لطفی در این برنامه نه تنها چیزی به لطفی دهه پنجاه نیفزود بلکه با تلاش بیهوده خود قدرآن لطفی اسطوره ای را نیز کاست.
                                                                                   
 
       
                   
                        
● حاشیه
▪ در کنار محوطه باز کنسرت،غرفه آوای شیدا محصولات این موسسه را برای عرضه گذاشته بود که  استقبال زیادی  از آن شد.
▪ چند نفر از حاضران به علت تاریکی و هنگام تردد در کانالی که در کناره محوطه کنده بودند افتاده و یک نفر به همین علت مصدوم شد.
▪ برخی از شرکت کنندگان از محتوای برنامه و بویژه خواندن محمدرضا لطفی ناراضی بودند و برخی نیز از اینکه او در این کنسرت علاوه بر خواندن، چهار ساز نیز نواخته است با ابراز تعجب خویش از کلیت برنامه رضایت داشتند.
▪ عکسبرداری از این برنامه ممنوع بود.
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:40  توسط مازیار  | 

استاد حسین علیزاده

نوبتی هم که باشه نوبت استاد علیزاده است :

در تهران متولد شد. پس از پايان تحصيلات در هنرستان موسيقي به دانشگاه موسيقي راه يافت و از اساتيد برجسته موسيقي آن زمان بهره برد و در دو رشته نوازندگي و آهنگسازي فارغ التحصيل شد. همزمان با تحصيل در دانشگاه نزد اساتيد موسيقي ايران به آموزش موسيقي مشغول بود. اساتيدش هوشنگ ظريف، علي اكبر شهنازي، احمد عبادي، نورعلي برومند، محمود كريمي، عبد اله دوامي، يوسف فروتن و سعيد هرمزي بودند. در اين زمان در اركستر ملي ايران به رهبري حسين دهلوي به عنوان نوازنده تار عضويت داشت. اجراي كنسرت در ايران و خارج از ايران، عضويت در راديو، همكاري با كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، اجراي تكنوازي هاي بسيار و... همگي از فعاليت هاي اين دوره عليزاده بودند. گروه عارف را با همياري تعدادي از هم دانشگاهيان و موسيقي دانان جوان آن زمان راه اندازي كرد و با همكاري با گروه شيدا در بازآفريني و بازخواني آثار موسيقي ايران كارهاي بسياري انجام دادند. با راه اندازي گروه چاووش، آثار تاريخي موسيقي كشورمان اجرا شد كه در ساخت و اجراي اين آثار عليزاده سهم عمده اي داشت. سرپرستي و آهنگسازي چاووش در تعدادي از اين كارها بر عهده عليزاده بود. پس از انقلاب به منظور تحصيل و تدريس به آلمان رفت و به عنوان تز دوره آهنگسازي قطعه عصيان را ساخت. با برگشت به ايران در سال شصت و هفت به اجراي شورانگيز و تركمن پرداخت كه دريچه اي جديد به روي موسيقي ايران گشود. تكنوازي ها و همنوازي هاي وي با ارشد تهماسبي، اجراهاي بسيار در ايران و خارج از ايران، ضبط آثار، اجراي رديف ميرزاعبداله فراهاني، تدوين كتاب هاي ده قطعه براي تار كه آثارش را ارائه كرده، كتاب هاي آموزشي، كاست هاي آموزشي، تدريس تار و سه تار، كار بر روي مقام ابداعيش و اجراي كنسرت هاي داد و بيداد و ...، ساخت موسيقي فيلم كه جملگي برنده جوايزي شدند، همگي عليزاده را به عنوان پركارترين و همچنين موسيقي دان پيشرو در موسيقي ايران مطرح كرده است. كارهاي فعلي وي، اجراي كنسرت در كشورهاي مختلف به همراه محمد رضا شجريان و كيهان كلهر است.   

                                                        

همچنین وی در شهریور ماه در تهران به همراه گروه خود ٬ برنامه ای را اجرا خواهد کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 22:50  توسط مازیار  | 

آدرس وبلاگ ضمیمه شده :

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 0:1  توسط مازیار  | 

قسمت جدید

دوستان عزیز به زودی قستم دیگری به وبلاگ اضافه کردم که متعلق به ترانه های ایرانی است .  البته به صورت یک لینک در وبلاگ است ٬ چون یک وبلاگ دیگر را به این کار اختصاص دادم.

آدرس وبلاگ جدید به زودی به شما ارائه خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 20:23  توسط مازیار  | 

عکس

یه عکس باحال از :  محمدرضا لطفی ٬ محمد قوی حلم ٬ حسین عمومی و حسین علیزاده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 21:53  توسط مازیار  | 

استاد محمدرضا شجریان

مطلب امروز من بیوگرافی یکی از بزرگترین اسطوره های موسیقی ایران است ٬ استاد شجریان :

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است.

تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم.

از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم.  به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.

                                                

همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم

در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا.
جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد.

سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید.
با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی .

 

برگرفته از سایت فرهنگی دلاواز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 22:28  توسط مازیار  | 

مطلب امروز من در مورد یکی از بزرگمردان و اساطیر موسیقی سنتی ایران ، استاد نورعلی برومند است .

نورعلی برومند در سال 1285 در تهران متولد شد . وی از 7 سالگی استعداد خویش را در موسیقی با گرفتن ضرب بدون اینکه از استادی تعلیم گرفته باشد نشان داد. پدرش(میرزا عبدالوهاب خان برومند جواهری) از جواهرشناسان معروف بود و به موسیقی عشق می ورزید. خانه ی او همیشه محفل هنرمندانی چون درویش خان ، سماع حضور ، حسین اسماعیل زاده و سید حسن طاهرزاده بود .

نورعلی در سن 13 سالگی نزد درویش خان رفت و به فراگیری تار پرداخت. وی ردیف مقدماتی درویش را در 3 سال آموخت . عشق به موسیقی چنان نورعلی جوان را فراگرفته بود که تمام اوقات خود را با سازش طی میکرد. وی با (ابوالحسن صبا ) دوست بود.این دوستی زمانی پا گرفته بود که هر دو نزد درویش خان تار و سه تار را فرا می گرفتند و جالب اینجاست که درویش خان آن دو را (دو تا کوچولو) نامیده بوده است. نورعلی در 18 سالگی برای تحصیل به اروپا رفت . در این سفر سه تاری که روشنک نامیده بودش را همراه خود برد تا هر زمان که فرصت کرد به تمرین های خو ادامه دهد. او به برلین رفت و نزد خانواده ی پزشکی پانسیون شد و ضمن تحصیل در دوره ی متوسطه به کنسرت ها هم می رفت وکمکم به موسیقی غربی علاقه مند شد و دو سال به تمرین پیانو پداخت. در آن زمان نورعلی علاقه زیادی به موتزارت پیدا کرده بود. این هنرمند پس از اتمام دوره ی متوسطه در سن 22 سالگی به ایران بازگشت ولی استادش درویش خان دار فانی راوداع گفته بود . وی نزد موسی معروفی نت نویسی و ردیف آموزی را ادامه داد. در عین حال معتقد بود نت و کتاب و قلم نمی توانند حالات موسیقی ایرانی را بیان کنند ، زیرا موسیقی ایرانی دارای ظرایف و لطایف بسیار دقیقی است و فرا گرفتن آن فقط و فقط از راه شنیدن و تمرین زیاد نزد استاد امکان پذیر است.

برومند پسا از یک سال دوباره به آلمان بازگشت و به تحصیل در رشته ی پزشکی پرداخت. وی پس از 6 سال به ناراحتی چشم مبتلا شد و به توصیه ی پزشکان به سوئیس رفت ولی پس از 2 سال که معالجات موثر واقع نشد به ایران بازگشت و دیگر ز ایران خارج نشد به جز زمانی که از سوی دانشگاه ایلونیا در شامپانی آمریکا برای کنفرانس درباره ی موسیقی اصیل ایرانی دعوت شد.

در تاریخ مئسیقی اصیل ایران کمتر کسی چون برومند بود که به همه ی آلات موسیقی آشنا بوده باشد و آنها را در عالی ترین درجه بنوازد.

                             

 

از بومند نوارهای خصوصی اندکی باقی مانده است . متن کامل ردیف 7 دستگاهی ایران نیز به روایت و ا اجرای او توسط موسسه فرهنگی هنری ماهور منتشر گشته است.

نورعلی برومند در 30 دی ماه سال 1355 بر اثر سکته درگذشت و در قبرستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

روز چهلم این بزرگمرد و استاد ارزنده ، گروه شیدا به سرپرستی استاد محمدرضا لطفی به همراه محمدرضا شجریان و تکنواز مهمان مهندس حسین عمومی برنامه ای را که قبلا زیر نظر استاد برومند طراحی شده بود به اجرا در آوردند.

                                                                                                   روحش شاد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 14:35  توسط مازیار  | 

تصاویری از اساطیر موسیقی ایران

     

محمدرضا شجریان                                محمدرضا لطفی

                                ناصر فرهنگفر

              

            حسین علیزاده                               کیهان کلهر

                                   شهرام ناظری

            

         پرویز مشکاتیان                                   علی اکبر مرادی

                                      پریسا

                    

                                   حسن کسائی

                                   کامکارها

                                  داوود آزاد

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 23:9  توسط مازیار  | 

نظر سنجی

دوستان عزیز سلام.

برای بدست آمدن آماری دقیق از نظرات شما عزیزان ٬ تصمیم به برگزاری یک نظرسنجی sms زدیم.

به نظر شماکدام نوازنده از احساس بیشتری برخوردار است؟

۱- حسین علیزاده    کد  ۲۵۰۰۱۱

۲-محمدرضا لطفی   کد   ۲۵۰۰۱۲

۳-کیهان کلهر           کد   ۲۵۰۰۱۳

برای شرکت در نظر سنجی کد روبه روی هر کدام از گزینه ها را به شماره ی ۳۰۰۰۹۳۲۴ sms کنید.      

  •   در حال حاضر امکان ارسال اس‌ام‌اس با خطوط تاليا و ايرانسل نمی باشد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 17:11  توسط مازیار  | 

نشست مطبوعاتی استاد محمدرضا لطفی

محمدرضا لطفی موسیقیدان برجسته ایرانی ٬ در روز پنج شنبه ششم اردیبهشت ٬ در محل مکتب خانه میرزا عبدالله میزبان جمع کثیری از اهالی مطبوعات بود. در این نشست محمد رضا لطفی به گوشه هایی از فعالیت های انجام شده و برنامه های آینده ی موسسه هنری آوای شیدا اشاره کرد و با ذکر تاریخ کنسرت اعلام داشت که در این کنسرت نوازنده ی پرکاشنی وی را همراهی خواهد کرد.

لطفی در ادامه به فعالیت گروه شیدای بانوان اشاره کرد. این گروه نیز از آبان ماه فعالیت خود را آغاز کرده است و با نظارت محمدرضا محمدرضا به تمرین مستمر مشغول است و در کنار دو گروه شیدای اصلی و شیدای بازسازی به فعالیت خود ادامه می دهد و به زودی آثاری هم منتشر خواهد کرد.

لطفی درباره ی بازگشت به ایران اذعان داشت : هر هنرمندی برای خود تحلیلی دارد و من با تحلیل خود احساس کردم باید به ایران بازگردم و هم اکنون جوانان نیاز به حمایت و برخورداری از تجربیات من دارند.

وی همچنین پیرامون پخش موسیقی از تلویزیون اضافه کرد : برای پخش زنده ی کنسرت توسط تلویزیون در سراسر ایران آماده ام و متذکر شد : سال ۷۲ اعلام کردم کهشب اول کنسرت میتواند بدون دریافت هیچ هزینه ای مستقیم از تلویزیون پخش شود. چرا که در بندرعباس و اهواز و سیستان و بلوچستان و همه جای ایران بتواند طنین انداز باشد.

لطفی درباره ی فعالیت های سالهای خارج از ایران گفت : ۳۵۰ کنسرت تکنوازی و بداهه نوازی فقط در غرب انجام دادم که هیچ کدام شبیه به دیگری نیست ٬ چراکه اگر تماشاچی نپسندد و احساس کند که من کار تکراری میکنم دیگر به اجرا در نمی آید. من همتن سر صحنه ٬ حافظ را باز میکنم و شعر را بداهه در اجرا می خوانم.

لطفی در جواب خبرنگاری درباره ی تلفیق در موسیقی ایرانی پرسید گفت : هنگامی ما اجازه تلفیق و ادغام موسیقی دو فرهنگ متفاوت را داریم که دو موسیقیدان از فرهنگ مقابل مطلع باشند و در این زمینه ٬ خود موسیقی با مشکل مواجه نیست بلکه هنرمند مسئول است.

محمدرضا لطفی با اشاره به وضعیت موسیقی در دانشگاه های کشور اظهار داشت : در حال حاضر ۶۰ دزصد اساتیدی که در زمینه ی هنر تدریس می کنند استادانی هستند که از خارج از کشور بازگشتند.

وی به جمع آوری و ردیف های حسین خان یاحقی اشاره کرد و گفت : این مجم.عه شامل ۵ ردیف است که در مراحل مختلف تصمیماتی روی آنها گرفته شده است و در نهایت کتابی از بیوگرافی ٬ خاطرات ٬ نت ها٬ عکسها و .... منتشر خواهد شد که کتابی تحلیلی و آموزشی خواهد بود .

لطفی درباره ی اعضای گروه شیدا نیز افزود : بخش عمده ای از شیدا را کامکارها تشکیل می دادند که رفته رفته به بیان شخصی خود رسیدند و از شیدا جدا شدند. در کل شیدای کنونی را ترکیبی از نوازندگان قدیم وجدید دانست و افزود : مسلما نوازندگان قدیم به به بیان خاص خود رسیده اند و به دلیل گرفتاری شاید نمی توانند در گروه باشند چرا که شرایط کار من هم به گونه ایست که نوازندگان نمی توانند در گروه دیگری فعالیت داشته باشند.

محمدرضا لطفی موسیقی کنونی ایران را جوابگوی نیاز جوانان ندانست و گفت : باید انتقال تجربه و سازندگی در حوزه ی موسیقی هر چه سریع تر اتفاق بیافتد و من تمام تلاشم در بخش آموزش ٬ انتقال تجربه هایی ست که در طی سالیان دراز در عرصه ی موسیقی کسب کرده ام به این معنا که یک سری تجربیات سینه به سینه از اساتید صاحب نام آموخته ام و حالا زمان آن رسیده است که این آموخته ها را به نسل جوان منتقل کنم.*

                                   

 

 

* برداشت شده از ماهنامه ی داخلی نامه ی شیدا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 19:42  توسط مازیار  |